هر کی فهمید انسانیت ینی چی به منم بگه لطفا
دلم امروز خیلی پر شد یهو
یکی از پسرای دورو برم که ۵ سال ازم بچه تره امروز بهم گفت اگه میخوای دست خورده نشی دیگه دورو بر من نچرخ. از دخترا بدم میاد چون فقط به درد همین کارا میخورن
منم چون دوس نداشتم مث سگش باهام برخورد کنه گفتم چشم
من از اولش میشناختمش فقط میخواستم که مث یه دوست کنارش باشم
بهش یاداوری کنم که یه دختر و پسر میتونن با هم دوست باشن و از غرایز حیوونیشون چشم بپوشن اما انگار بضیا واقعا نمیتونن بدون این چیزا زندگی کننو ذهنشون پر از این چیزاس
هر جور راحتن من یکی که از ده فرسخیشونم رد نمیشم
هر کسی راه خودشو بره بهتره ولی من همچنان نگرانشم چون انسانیت داره یادش میره
داره یادش میره که خواهرای خودش دخترن و فقط به درد اینجور کارا نمیخورن
داره یادش میره که مادرش یه زنه و پدرش فقط اونو به این خاطر نمیخواد
داره آلزایمر میگیره
کاش میشد به یه دکتر نشونش داد

