X
تبلیغات
خاله سارا

خاله سارا

دل نوشته های من

صداقت مردها

آقا دیروز زنمون ازمون پرسید بهترین فیلمی که تو عمرت دیدی چی بود؟

گفتم فیلم عروسیمون البته وقتی از آخر به اول دیدمش!

گفت چرا از آخر به اول؟

گفتم آخه اینجوری اول یه شام مفصل خوردیم، بعد یکم رقصیدیم، بعد تو همه ی طلاهاتو از دست و گردنت درآوردی دادی به مادرم، بعد حلقه تو درآوردی دادی به من، بعدم سوار ماشین شدی رفتی خونه بابات.

آقا تا اینو گفتیم زنمون پرید سرمون تا سرحد مرگ ما رو زد!

واقعا این که میگن صداقت بهترین راهه بسیار حرف مزخرفیه ها...!!!!!!!!!!!!!!!

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 11:25 ] [ خاله سارا ]

[ ]

روز مادر

واسه مامانا چی بخریم؟

یکشنبه هفته دیگه روز مادره و من میدونم هر چی بخرم قابل قبول نیست چون مامانم پس میده میگه من نمیخوام ، مال خودت

مثل سالای قبل

پارسال هیچی نخریدم اما میخوام امسال بخرم و میدونم که بازم پسش میگیرم

مشکل کجای کاره؟

[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 10:28 ] [ خاله سارا ]

[ ]

روایت فتح

امروز سالروز شهادت شهید مرتضی آوینیه

کسی که مستندای روایت فتح رو ساخته

مهم نیست زندگینامه ش چی بود و چی شد

مهم نیست توی کدوم منطقه از این ایران بزرگ خونش ریخته شد

مهم اینکه توی راهی که میرفت خونش و جونش رو داد

راهی که بش اعتقاد داشت

اسلام

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 16:54 ] [ خاله سارا ]

[ ]

ماتریس متقارن ادبی

این شعر به صورت افقی و عمودی یک جور خوانده میشود


                 از چهره     افروخته      گل را            مشکن 

                 افروخته     رخ مرو       تو دگر           به چمن

   گل را        تو دگر       مکن خجل      ای مه من

   مشکن      به چمن     ای مه من      قدر سخن 

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 16:36 ] [ خاله سارا ]

[ ]

ذکر منبع،اس ام اس خور دات آی آر

آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ میشن …
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ …
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ میگن ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ …
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ …
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ میزارن …
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ، ﺳﺎﮐﺖ میشن ، ﭼﯿﺰﯼ نمیگن ، ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ هیچوقت ﺑﺮ نمیگردن !!!

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 22:24 ] [ خاله سارا ]

[ ]

تلفات حادثه راهیان نور، محور طلاییه_هویزه

رفتیم سفر

هر چی منطقه ی جنگی که باباهامون رفته بودن و تونستیم رفتیم

خیلی خوش گذش

همسفرا خوب بودن

مخصوصا یکیشون که واسه من عالی بود

قرار نبود کاروان راه بیوفته اما بچه ها ختم صلوات برداشتن که برن

اونایی که نرفتن یا فقط واسه گشتو گذار رفتن متوجه این همه عشق نمیشن اما بعضیا میدونن دیوونگی عالمی داره که عاقلا نمیفهمن

کاروانمون روز اول فروردین راه افتاد به طرف جنوب

همه خوش بودیم

هیشکی حالش بد نبود. اما

روز پنجم که قرار بود برگردیم 9 تا از بچه ها رفیق نیمه راه شدنو موندن.

ماشین چپ کرد

9 تا کشته داد

همه زخمی شدن

نمیدونم بهشون چی گذشت آخه اتوبوس ما ینی اتوبوس خانما جلوتر بود اما میدونم سخت گذش

به ما هم سخت گذش تو بی خبری که کی رفته و کی مونده

روز بعدش با هواپیما برگشتیم

جسم پرنده هامون که 8 تاشون زیر 18 سنشون بود به خاک سپردیم تا امانت داری کنه آخه خاک خیانت نمیکنه.

شهدا رفتنو راهشونو به ما دادن اما نمیدونم با اینکه جنس ما هم از خاکه چرا خیانت میکنیم.

شهدا واسه خدا رفتنو نورانی شدن و ما هم وقتی به سمتشون میریم به خودمون میگیم که راهیه نور شدیم اما وقتی برگشتیم به جای همدردی با ما که بازماندگان بودیم،بهمون تیکه انداختن که شما راهیان نورین یا گور؟

میخوام بپرسم توی جشن چهارشنبه سوری چن نفر میمیرنو مجروح میشن؟

همین پراید چنتا از هموطنامونو کشته باشه خوبه؟

دریا چنتا رو بلعیده باشه چطور؟

مگه کم توی جاده اتوبوس چپ کرده و کشته داده؟

چرا وقتی بازماندگان اونا برمیگردن با اونا همدردی میشه و اونا راهیان گور نبودن

چرا ما شدیم راهیان گور؟

چرا به جای همدردی با ما بهمون تیکه پروندن که حالا خوردین؟ بازم میرین؟ بچه هاتون رفتن بهشت؟

میخوام ازتون بپرسم که چرا نرن بهشت؟

پسر بچه هایی که هنوز به سن تکلیف نرسیده نماز میخوندن، روزه میگرفتن و یا حسین از زبونشون نمی افتاد، مگه واسه خودشون جهنمی ساختن که برن توش؟

 توی همه ی جاده های این کشور گربه ای شکل تصادف میشه ولی چرا فقط ما به مناطق جنگی حساس شدیمو اونا رو راهیان گور میدونیم؟

مناطقی که اگه نبودن شهدا، الان دست یه مشت عرب بود

خدا رو قبول ندارین،لااقل کلاتونو قاضی کنین

ما عذاداریم

همدردی نمیکنین،تیکه نندازین

تشکر

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 15:57 ] [ خاله سارا ]

[ ]

سال نو مبارک

سلام

میرم سفر

بم خوش میگذره چون همسفر خوبی دارم

آرزومه به آرزوهاتون برسین و بهتون خوش بگذره

سال نو مبارک

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 19:11 ] [ خاله سارا ]

[ ]

زندگی عاشقانه

یه همایشی برای زنها به اسم چگونه با همسر خود عاشقانه زندگی کنید برگزار شده بود.

تو این همایش از زنها سوال شد: چه کسانی عاشق همسرانشون هستند؟

همه زنها دستاشونو بالا بردند.

سوال بعدی این بود که: آخرین باری که به همسرتون گفتین عاشقش هستین کی بود؟

بعضی ها گفتن امروز....بعضی ها گفتن دیروز......بعضی هام گفتن یادمون نمیاد

بعد ازشون خواستن که به همسرشون اس بدن و بگن که : همسر عزیزم من عاشقت هستم.

همه اینکارو کردن. بعد ازشون خواستن که گوشیشونو بدن به کناریشون تا جواب اس ام اسایی که براشون اومده بود رو بلند بخونن.

یکسری از جواب اس ام اسا:

- شما؟

- اوه مادر بچه های من، مریض شدی؟

- حالا که چی؟ بازم ماشینو کجا کوبوندی؟

- من منظورتو متوجه نمیشم!

- باز دوباره چه دسته گلی به آب دادی؟ این سری دیگه نمیبخشمت!!!!!!!

- خوب برو سر اصل مطلب.

- ؟؟!!

- من دارم خواب میبینم؟

- اگه نگی این اس ام اسو واقعا به کی دادی قول میدم یکی رو بکشم!

- ازت خواستم دیگه تو مشروب خوردن زیاده روی نکنی

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 20:9 ] [ خاله سارا ]

[ ]

خدای من

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

به جای اینکه محکم با دست به دهانم بکوبد

با انگشتان مهربانش نوازشم میکند و میگوید

                                                  میدانم جز من کسی را نداری!

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 20:30 ] [ خاله سارا ]

[ ]

من عاشق چشمت شدم

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 21:18 ] [ خاله سارا ]

[ ]